مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
769
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> - هم مىگريند . عيسى با حواريون خود نشستند وگريستند وندانستند براي چه گريه مىكنند وچرا نشستند . حواريون گفتند : اى روح خدا وكلمهء أو ! چرا گريه مىكنيد ؟ فرمود : شما مىدانيد اين چه زمينى است ؟ گفتند : نه . گفت : اين زمينى است كه در آن جگرگوشهء رسول احمد وجگرگوشهء حرهء طاهره بتول ، همانند مادرم را مىكشند ودر آن به خاكى سپرده شود كه خوشبوتر از مشك است ، چون خاك سليل شهيد است وخاك پيغمبران وپيغمبرزادگان چنين است . اين آهوان با من سخن گويند ومىگويند ، در اين زمين مىچرند به اشتياق تربت نژاد با بركت ومعتقدند كه در اين زمين در امانند . سپس دست به آنها زد وآنها را بوييد وفرمود : اين پشك همان آهوان است كه چنين خوشبوست به خاطر گياهش . خدايا آنها را نگه دار تا پدرش ببويد وتسلى جويد . » فرمود : « تا امروز ماندهاند وبه طول زمان زرد شدند ، اين زمين كرب وبلاست . » وفرياد كشيد : « اى پروردگار عيسىبن مريم ! بركت به كشندگان حسين مده وبه يارى كنندگان آنان وخاذلان أو . » وبا آن حضرت گريستم تا به رو در افتاد ومدتي از هوش رفت وبه هوش آمد وآن پشكها را در رداى خود بست وبه من گفت : « تو هم در ردايت ببند . » وفرمود : « يا بن عباس ! هرگاه ديدى خون تازه از آنها روان شد ، بدان كه ابوعبداللَّه در آن زمين كشته شده ودفن شده . » ابن عباس گويد : من آنها را بيشتر از يك فريضة محافظت مىكردم واز گوشهء آستينم نمىگشودم تا در اين ميان كه در خانه خوابيده بودم ، به ناگاه بيدار شدم . ديدم خون تازه از آنها روان است وآستينم پر از خون تازه است . من گريان نشستم وگفتم : به خدا حسين كشته شد . على در هيچ حديث وخبري كه به من داده ، دروغ نگفته وهمان طور بوده ، چون رسول خدا به أو خبرها داده كه به ديگران نداده . من در هراس شدم وسپيدهدم بيرون آمدم وديدم گويا شهر مدينه يكپارچه مه است وچشم جايى را نبيند . وآفتاب برآمد وگويا گرفتگى كسوف داشت وگويا ديوارهاى مدينه خون تازه بود . من گريان بر نشستم وگفتم : به خدا حسين كشته شد . واز گوشهء خانه آوازى شنيدم كه مىگويد : « صبر كنيد خاندان رسول ، كشته شد فرخ نحول ، روح الأمين فرود شد با گريه وزارى . » سپس به فرياد بلند گريست ومن هم گريستم . در آن ساعت كه دهم ماه محرم بود ، بر من ثابت شد كه حسين را كشتند وچون خبر أو به ما رسيد ، چنين بود ومن حديث را به آن ها كه با آن حضرت بودند ، گفتم وگفتند : « ما در جبههء جنگ آنچه شنيدى ، شنيديم وندانستيم چه خبر است وگمان كرديم كه أو خضر است . » كمره اى ، ترجمهء امالى ، / 597 - 600